میندازم چو سایه بر سر خاک

برآی از کوه صبر ای صبح امید دلم را چشم روشن کن به خورشید بساز ای بخت با من روزکی چند کلیدی خواه و بگشای از من این بند ز سر بیرون کن ای طالع، گرانی رها کن تا توانی، ناتوانی به عیاری برآر ای دوست، دستی برافکن لشگر غم را، شکستی جگر در تاب [...]

آرش کمانگیر

برف می بارد برف می بارد به روی خار و خاراسنگ کوهها خاموش دره ها دلتنگ راه ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ بر نمی شد گر ز بام کلبه ها دودی یا که سوسوی چراغی گر پیامی مان نمی آورد رد پا ها گر نمی افتاد روی جاده های لغزان ما چه می [...]

زندگی (صدای هوشنگ ابتهاج با نوای تار محمدرضا لطفی)

چه فکر می کنی؟ که بادبان شکسته زورق به گل نشسته ای است زندگی؟ در این خرابِ ریخته که رنگ عافیت از او گریخته به بن رسیده راه بسته ای است زندگی؟ چه سهمناک بود سیل حادثه که همچو اژدها دهان گشود زمین و آسمان زهم گسیخت ستاره خوشه خوشه ریخت و آفتاب در کبودِ [...]

حکایت مردی که نه می گفت

بود در کشور افسانه کسی شهره در نه گفتن – نام می خواهی ؟ نه کام می جویی ؟ نه تو نمی هواهی یک تاج طلا بر سر ؟ نه تو نمی خواهی از سیم قبا در بر ؟ نه مذهب ما را می دانی ؟ نه خط ما می خوانی آیا ؟ نه – [...]

آواز کردی شهرام ناظری با ترجمه ی فارسی (شوئله ی نارِ عِشق پَر چی ﮊََه پُوسِم)

یاوَران مَسِم  (من مستم دوستان)  [2] مِن مَسِ مَخمور باده ی اَ لَسِم (من مست مخمور باده ازلی هستم) لوتفِ دوس هاما مُوحکَم گِرد دَه سِم (لطف دوست امد و محکم دستم را گرفت)  [2] ** فَرماوَه ساقی بلوا مینای مِن (ساقی گفت از مینای من بنوش ) سَرشار که سا غَر بِدهَ پَیا پِی [...]

آری، من زنم

من زنم. روزی که می ایستم در برابر ستم، و جلو می روم پیشاپیش ِ مردان، می شوم «شیرزن ایرانی»؛ اما دو روز که بگذرد و در کلام ها و شوخی ها دقیق شوی، می بینی که نگاه به من همان نگاه تحقیر آمیز گذشته است. من زنم روزی که ماموری دختری را می زند [...]

یاد آر ز شمع مرده یاد آر

ای مرغ سحر، چو این شب تار  -  بگذاشت ز سر سیاهکاری وز تفحه ی روح بخش اسحار -  رفت از سر خفتگان خماری بگشود گره ز زلف زر تار -  محبوبه ی نیلگون عماری یزدان به کمال شد پدیدار  -  واهریمن زشتخو حصاری یاد آر ز شمع مرده، یاد آر ای مونس یوسف اندر [...]

جایگاه خرد در نگاه فردوسی

هرگاه که شاهنامه ی فردوسی را می خوانم، نگاه ستایشگرانه ی فردوسی نسبت به خرد مرا شیفته و مجذوب خود می کند. فردوسی گاه مانند ابیات زیر آشکارا به ستودن خرد می پردازد و گاه در لا به لای رفتار قهرمانانش این ستایش را می یابیم خرد بهتر از هر چه ایزد بداد  -  ستایش [...]

شعر جاودانی «ای وای مادرم»، شاعر شهریار

آهسته باز بغل پله ها گذشت در فکر آش و سبزی بیمار  خویش بود اما گرفته دور و برش هاله اي سياه او مرده است و باز پرستار حال ماست – در زندگي ما همه جا وول مي خورد هر كنج خانه صحنه اي از داستان اوست در ختم خويش هم به سر و كار [...]

ققنوس

در افسانه ها آمده است که ققنوس مرغی است خوش رنگ و خوش آواز که منقار او سیصد و شصت سوراخ دارد و بر کوه بلندی در مقابل باد نشیند و صداهای عجیب از منقار او بر آید. گفته اند که هزار سال عمر کند و چون سال هزارم به سر آید و عمرش به [...]

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.