چه فکر می کنی؟ که بادبان شکسته زورق به گل نشسته ای است زندگی؟ در این خرابِ ریخته که رنگ عافیت از او گریخته به بن رسیده راه بسته ای است زندگی؟ چه سهمناک بود سیل حادثه که همچو اژدها دهان گشود زمین و آسمان زهم گسیخت ستاره خوشه خوشه ریخت و آفتاب در کبودِ [...]
دستهبندیشده در: Uncategorized | ۱ دیدگاه »